آتناآتنا، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

❀ღ آتنا دختر طلایی ما ❀ღ

یه شب بد و یه روز خوب

کاش من همه بودم و با همه دهانها تو را صدا میزدم بنام حق   سلام به عروسک کوچولوی خودم بعد از چند روز دل درد حسابی که خیلی اذیتت کرده بود شکر خدا  بهتر شدی و رفتیم عروسی. دقیقا تا شب قبل از عروسی حال نداشتی و حتی شب قبل تا 4:30 صبح گریه میکردی. بردیمت درمانگاه شبانه روزی ، همیشه این تو ذهنم هست که پزشکای اونوقت شبی یا چیزی بارشون نیست یا اگرم باشه اینقدر خوابشون میاد که نمیفهمن چه خبره... (البته نه تو همه درمانگاهها) خلاصه از شانس ما دکتری که تورو دید گزینه دوم بود یعنی خوابه خواب بود. اصلا معاینه نکرده گفت دخترتون تب داره گفتم چی میگی دکی ، میگم دل درد داره واسه من قاطی کرد و گفت : ببخشید ...
31 ارديبهشت 1393

اولین کلاس اولین تجربه

بنام خدای مهروبون و دوست داشتنی   سلام سلام صد تا سلام امروز اولین جلسه از اولین کلاسی بود که شما رو ثبت نام کرده بودم کلاس کار و خلاقیت تو کارگاه اردیبهشت ساعت 5 تا 6 بعد از ظهر ساعت کلاست بود. صبح بردمت حمام و بعدش خسته و کوفته خوابیدی. با 5 دقیقه تاخیر رسیدیم سر کلاس. 5 تا نی نی دیگه هم تو کلاستون هستن، که همتون بین 2 تا 3 سال هستین. اسم بقیه نی نی ها هم : ارغوان ، ملینا، شهراد ، نیکان و پارمیس . اسم مربی تون هم خاله بهارِ .شعر و آموزش های اولیه. کار دستی و کتابخونی و کلی کارای جالب و قشنگ کردیم. اولش یه کوچولو غریبی کردی ولی کم کم یخت آب شد و به زور از کلاس آوردمت بیرون. بعدشم با هم رف...
31 ارديبهشت 1393

قلق های کودکانه من

بنام خدا   فکر میکنم هر کوچولویی تو هر سنی یه قلق ها یا شاید عاداتی داره که شاید جالب باشه ثبت بشه و به یادگار بمونه ؛ بعضی از قلق های دختر عسلی ملوس طلای من برای خواب : - شبا موقع خواب گاهی میگی پامو بمال -موقع خواب دوست داری دستای منو بگیری و تا کامل خوابت سنگین نشده هم نمیتونم دستتو رها کنم - قبل از خواب و بعد از بیدار شدن معمولا از لیوان آبی که بالای سرت میذارم چند جرعه میخوری - ادامه دارد ... ...
31 ارديبهشت 1393

چه خوب که درکم میکنی

بنام خدا     4 5 روزی بود که بدجوری مریض بودم و اصلا نمیتونستم راه برم. یه حالتایی از مسمومیت داشتم که با افت شدید فشار همراه بود. تو کاملا متوجه شرایطم بودی و سعی میکردی خیلی بهم محبت کنی. مثلا هی صورت نازتو به صورتم می چسبوندی و دست میکشیدی به موهام. یا بوسم میکردی و با دلسوزی میگفتی ( مامانی مریس سدی )... یعنی مامانی مریض شدی ؟؟؟ همون وسطای مریضی یه روز بابا مهدی اومد دنبالم که بریم دکتر ، بدو بدو رفتی پیش مامان منیر و گفتی ( مامانی نخوره زمین ، بابل دستسو میگیره ؟؟؟) و تا بعد از رفتن من هم بارها این جمله رو با نگرانی به مامان منیر گفته بودی. تو دختر مهربون و با احساسی هستی و من ازین موضوع خیلی خوشح...
31 ارديبهشت 1393

بابا مهدی روزت مباااارک

  امروز روز تولد نوزادی است که در کعبه متولد شد و چشم جهان به قدم های پاکش روشن شد. تولد امیر المومنین علی ابن ابی طالب بزرگ مرد تاریخ . تبریک این روز بزرگ به پدران و مردان سرزمینم مایه افتخار من است. بابای نازنینم بابا محمود روزت مبارک ...                     بابای مهربونم بابا حسین روزت مبارک ... سایه شما آرامش زندگی ماست. هدای مهربون پشت و پناهتون که همیشه پشت و پناه ما هستید.                    بابا مهدی ، نازنین ترین بابای دن...
31 ارديبهشت 1393

خوردنی های خوشمزه

بنام خدای خوب خودم   خوراکی هایی که تو دوست داری : بستنی شکلات لواشک پاپ کرن کنجد دنت پسته و تخمه انواع نان ها از میوه ها : خیار هندونه پرتقال انگور از غذاها : ماکارانی دمپخت ماهی سیب زمینی سرخ کرده برنج سفید (  اصلا تمایلی به گوشت قرمز و مرغ نداری ) از سبزی ها : هویج گوجه سبزی خوردن نخود فرنگی ذرت         ...
22 ارديبهشت 1393

آخ جون بُغساله

بنام آفریننده همه موجودات هستی   بابا مهدی چند وقتی بود که بهت قول داده بود تا ببرتت بزغاله ها رو ببینی. بالاخره موفق شدیم و به دیدن بزغاله های کوچولوی شیطون و ناز رفتیم.. بابایی می گفت میخواد یدونه بزغاله کوچولو واست بخره. من اولش فکر کردم همیجوری میگه که تو ذوق کنی ولی بعد دیدم انگار داره به خانومی که گوسفند و بزغاله و اینا داشت سفارش میده. گفتم تورو خدا بی خیال گناه دارن هنوز شیر میخورن بعدشم اصلا من کجا نگهش دارم. همین مونده که یه بزغاله بیاریم تو خونه ... خلاصه فعلا بی خیال شده حالا تا بعد خدا چی بخواد. ولی خداییش چقدر با نمک و بازیگوش بودن ...   تازه او...
17 ارديبهشت 1393

بپر بالا بپر پائین

هو الحکیم   سلام قربونت برم عزیز دلم     به این میگن یه بازیه هیجان انگیز، رفتیم باغ دایی علی و تو حسابی با جامپینگ بازی کردی و ذوق کردی             این عکسم  ربطی به بالایی ها نداشت ولی بامزه است دیگه     جای همتون خالی خیلی خوش گذشت. تازه من بیشتر از آتنا بپر بپر کردم.   ...
17 ارديبهشت 1393

لاک های رنگی

بنام خدای زیبایی ها   سلام فسقلی قلقلی گیس گلابتون خودم عزیز دل مامان ،  دخترک با نمک و خانومم آخه مامانی مگه این ناخونای یه میلیمتری تو روزی چند بار باید لاک زده شه ؟  روزی 100 بار میگی  "مامانی ناک بسن " ="مامانی لاک بزن"  جرات ندارم واسه خودم لاک بزنم ، تا ببینی میگی " دستو ببینم ، ..."  با ناز  و یه آهنگی قشنگی میگی " برا منم اسین ناک میسنییی ؟" = "  برای منم ازین لاک میزنی ؟"  خلاصه عاشق لاک زدن و نانای کردنی.     ...
6 ارديبهشت 1393